یک سال و یک وبلاگ

 

     یه ترانه بـوی دریا ... یه ستاره تـوی ایوون ... یه نفس هـوای خونه ... یه اذان صـدای بارون

     من شروع خاطراتم ... از همون کاسه ی آبه ... زنده میشه باز دوباره ... مثل شیرینی خوابه

 

     یک سال و چند ماه پیش تصمیم گرفتم اما چند ماه صبر کردم و بعد این وبلاگ رو راه انداختم . صندوقچه ی خاطرات و گنجینه ی حرفهای دلم شد و اون چیزی که میخواستم خودم داشته باشم و به دوستانم پیشکش کنم ، یه نگاه تازه .

     در این یک سال ، فراز و فرود هام در قالب کلمات درون این صفحه مجازی منعکس شد . گاهی از غم نوشتم و گاهی از شادی . از درون و از بیرون ، از دل و از دنیا . از خودم ، پیرامونم و آنچه که بر من میگذشت .

     هر از چند گاهی هم از عمق احساسات و امیالم ، آنچه که قلم قادر به نگاشتنش بود به نگارش درآوردم .

      در این میان ، بهترین چیز ، دوستانی بودن که خیلی هاشون رو اصلا نمیشناختم ، همه شدن همراه و راهنمای من . دوستانی که الطافشون رو با نظراتشون معطوفم کردند ، حرفایی که نه فقط یک کلام ، بلکه مجموعه ای از تحفه های زیبا و دلنشین بود .

*** از همه دوستان بسیار سپاسگزارم***

*** این گلهای قشنگ رو هم تقدیم به همه دوستای گلم ***

 

 

/ 3 نظر / 35 بازدید
یک دانشجوی پزشکی

گوگل ریدری شدن هم تبریک الته من نمی دونم از کی درست کردین من الآن دیدم[خجالت]

صبا

شهریار عزیز بابت اینهمه گل بسیار زیبا ممنونم...جایی که دل میدون دار باشه که حال و روزش معلومه...دلنشین..ناراحت...شاد..پر انرژی و و و که همه و همه در کارگاه دل به تمام معنا جلا خورده میشن...اینهمه گرمی احساس نشان از روح حساستون داره.[لبخند][قلب]