سلام
این روزا همش به یاد روزای اولی میوفتم که وبلاگ رو زدم و تصمیم هایی که داشتم و اهدافی که واسه این وبلاگ داشتم . اما الان نمیتونم بگم چقدر به اون اهداف رسیدم ، چون نمیدونم . اما یه چیز رو که همیشه بهش اعتقاد دارم اینه که این وبلاگ نقطه عطفی بود توی زندگی من ، واسه آشنایی با دوستانی بهتر از آب روان ...
دوستانی که تو غم های هم شریک شدیم و تو شادی های هم خندیدیم .
نزدیک سه سال با خاطرات و حرف دلهای همدیگه زندگی کردیم و برای هم درد دل کردیم و سعی کردیم هم صحبت و همراه هم باشیم .
این قشنگی ها رو هیچ وقت نمیشه فراموش کرد .
روز آخر بهمن 88 توی مطلبی که گذاشتم نوشتم نظام ارزشگذاری هام عوض شده !!!
این یه بهونه بود واسه گفتن حرف دلی که .... که گفته نشد .
یه تصمیم ...
اما نخواستم قبول کنم که ...
بازم سعی کردم ادامه بدم ... اما بقول یک دوست ، دیگه تاریخ انقضاش تموم شده ...
گفتم چند ماهی صبر کنم شاید یه چیزایی عوض شد و تونستم ادامه بدم ...
اما هیچی عوض نشد و ...
دیگه الان فکر میکنم واقعا وقتشه که پست آخر رو بذارم ...
تا سالروز سه سالگی وبلاگم دو ماهی بیشتر نمونده و خیلی دوست داشتم تا تولد سه سالگی وبلاگ رو ادامه بدم اما این وبلاگ چند ماه پیش غزل خداحافظی رو خونده .
نمیخواستم قبول کنم که وبلاگم رو با خاطرات قشنگ دو سه ساله ای که باهاش دارم باید ترک کنم اما ... هر اومدنی یه رفتی داره ... دیر و زود داره ، اما سوخت و سوز نداره .
شاید یه روز برگشتم و از نو شروع کردم اما الان چند ماهی هست که تموم کردم و نقطه پایان من نه الان بلکه با پایان سال ٨٨ رقم خورد .
ناراحتم که از این وبلاگ میرم اما با دلی خوش میرم ... خاطراتی خوش با همه تون داشتم امیدوارم خاطرات خوشی از من باقی مونده باشه ...
دوستانی که لینکشون کردم هر کدوم خاطرات قشنگی رو با نوشته هاشون و نظراتشون برام رقم زدن ، حالا یکی بیشتر یکی کمتر . اما همه رو به عنوان دوست خودم میدونم و برای همه آرزون موفقیت میکنم .
دلم واسه اینجا و نوشتن واسه دوستای گلم تنگ میشه .
بیاید به یاد هم باشیم ، منم به یادتون هستم و سعی میکنم بهتون سر بزنم ...
از همگی التماس دعا دارم
خدا نگه دارتون
ایام به کام






